این متنی که اینجا این پایین گذاشتم رو خیلی دوست دارم. بهخاطر اینکه یک دید کلی بهت میده، در مورد شرایط جامعه ایران از گذشتههای دور تا الان. و درک آن بنظرم، باعث میشه به خیلی از مسائلی که در جامعه اتفاق میافته جور دیگهای نگاه کنیم. این پاراگراف رو از توی کتاب جامعهشناسی خودکامگی «علی رضاقلی» برداشتم (فکر میکنم در جامعهشناسی نخبهکشی از همین نویسنده نیز، همین متن وجود داشته باشد).خیلی دوست دارم نظر خوانندههای اینجا رو در مورد آن بدانم، چون احتمالن برداشتهای متفاوتی از آن خواهد شد و نظرات مختلفی هم در مورد آن وجود دارد.
کذب و تزویر را وعظ و تذکیر دانند و تحرمز و نمیمیّت را صرامت و شهامت نام کنند... هریک از ابناءالسّوق درزّی اهل فسوق امیری گشته و هر مزدوری دستوری [وزیری] و هر مزوّری وزیری و هر مُدبِری [بدبختی] دبیری و هر مستوفی٬ مستوفیی و هر مسرفی مشرفی [مامور امنیّت] و هر شیطانی نایب دیوانی و هر کون خری سر صدری [صدر از القاب علمای حاکم بر بخارا بود] و هر شاگرد پایگاهی خداوند حرمت و جاهی و هر فرّاشی صاحب دورباشی و هر جافی کافی و هر خسی کسی٬ و هر خسیسی رئیسی و هر غادری قادری و هر دستاربندی بزرگوار دانشمندی و هر جمّالی از کثرت مال با جمالی و هر حمّالی از مساعدت اقبال با فسحت حالی... هر آزادی بیزادی و هر رادی مردودی و هر نسیبی بینصیبی و هر حسیبی نه در حسابی و هر داهیی قرین هر داهیه و هر محدّثی رهین حادثه و هر عاقلی اثیر عاقله و هر کاملی مبتلی به نازله و هر عزیزی تابع هر ذلیلی باضطرار و هر با تمیزی در دست فرومایه گرفتار.*